تبليغاتX
بـــاغ بـــارون زده

خيلي سخته دل كندن از شما و گفتن واژه خداحافظ

بالاخره نوبت خداحافظي من هم رسيد خيلي سعي كردم بمونم و لي. . .

دوستان بامحبت من فقط مي خوام اين رو بدونيد كه هيچوقت ياد و خاطره شما رو

تو اين باغ باروني فراموش نخواهم كرد و به ياد تك تك شما عزيزان خواهم بود

شما كه هميشه با همدلي هاتون دل اين باغبون خسته رو شاد مي كرديد و با

حضور شما باغ بارون زده رنگين كمون رو حس مي كرد و به آرامش مي رسيد

وبلاگ رو حذف نميكنم تا يه يادگاري از اين باغبون خسته داشته باشيد

و شايد يك روز دوباره برگشتم دعاي خيرتون رو از من دريغ نكنيد

ببخشيد اگه باغ بارون زده من دلگير بود

دلتون هميشه شاد باشه

خداحافظ

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 توسط احسان |


ای که همیشه نگران گل های این باغ بارونی هستی

ای که همیشه توی این باغ منتظر خورشید نشستی

تو همون شبنم عشقی توی ذهن سرد گل هام

تو همون فصل بهاری برای خزون غم هام

تو همون ساحل امید توی دریای غم من

تو همون هاله نوری توی تاریکی شب من

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387 توسط احسان |


به صورتت نقاب نزن همدم لحظه های من

می دونم که  اشکهای قشنگ تو پشت نقاب سیل غمه

می دونم که غصه ها توی دلت اندازه یه عالمه

نمی خوام پشت نقاب خنده هات گریه کنی

نمی خوام فقط واسه شادی من خنده کنی

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387 توسط احسان |


تو کدوم کوهی که خورشید از تو دست تو می تابه

چشمه چشمه ابر ایثار توی سینه تو خوابه

تو کدوم خلیج سبزی که عمیق اما زلاله

مثل آینه پاک و روشن مهربون مثل خیاله

تو به قصه ها شبیهی ساده اما حیرت آور

شوق تکرار تو دارم وقتی می رسم به آخر

 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 توسط احسان |


توی شبهای سیاه آسمونم

همیشه دنبال یک هاله نورم

نوری که رنگ نگاهش همیشه طلایی باشه

نوری که برای غم هام مرهم نهایی باشه

یعنی میشه نوری باشه برای رهایی من

یعنی میشه آبی باشه آسمون خیالی من

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387 توسط احسان |


    یاد سفر دریایی توی برکه باغ بارون زده تنهایی

     یاد حرف های قشنگت توی اون کلبه رویایی 

    یاد آرامش چشمهات که این همه ابر سیاهم نتونست ترش کنه

      یاد ابروهای زیبات که این همه غم و غصه نتونست خمش کنه 

       یاد گرمای وجودت که هوای سرد این باغ نتوست کمش کنه  

    یاد سردی تن تو که آتیش هیزم های خیس این باغ نتونست گرمش کنه 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 توسط احسان |


یه گل تنها اسیره تو حصار تلخ غم هام

این گل تنها میمیره توی حجم سرد شب هام

نمی خوام این گل زیبا همیشه زندونی باشه

نمی خوام توی نگاهش واژه امید نباشه

من می خوام حصار نباشه برای گل های این باغ

 من می خوام بهاری باشه همیشه هوای این باغ

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 توسط احسان |


 مثل یک سایه رنگی روی زندگیم نشستی

 مثل یک پرده آبی برای پنجره هستی

کی می شه سایه نباشی ببینم تو رو دوباره

      کی می شه نور نگاهت توی زندگیم بتابه      

    کی می شه آروم بگیره این دل دیوونه من    

کی می شه غصه دوریت نباشه تو خاطر من 

 

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387 توسط احسان |


همیشه آسمون دلم پر بوده از ابرهای سیاه

ابرهایی که وقتی دست به دست هم میدن حسابی می بارند بر این باغ

با بارش این ابرها آفتابگردون های باغ نا امید می شوند از حضور خورشید

خورشیدی که با حضورش می تواند مانع از بارش این باران غم بشود

و با ماندگاریش در این باغ رنگین کمان رو به ارمغان بیاورد

حضور ابرهای سیاه تو آسمون این باغ فقط باعث شادی دوباره گلایل ها می شود

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 توسط احسان |


امروز از همیشه تنهاترم

صدای عقربه های ساعت همدم لحظه های تنهاییم می شود

و من در میان این ثانیه ها سر در گم به فکر فرو می روم

هنوز هم در انتهای ذهن شلوغم به بن بست خاطرات می رسم

ذهن من پر از خاطرات باران خورده است

بوی نم خورده خاطراتم فضای اتاق را پر می کند

حالا من ماندم و خاطرات تنهایی

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387 توسط احسان |


ای فرشته آسمانی 

برای رهایی من آمدی به مهمانی این باغ بارانی

دردهایم را درمانی نیست این باغ خیلی وقت است که بارانیست

خیس شده بال و پرت در هجوم بارش ابرهای سیاه دنیایی

ترسم که تو هم بمانی در این دنیای همیشه بارانی

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387 توسط احسان |