سلام دوستان عزیز
وبلاگ من تو نظر سنجی سایت نایت اسکین شرکت کرده
اگه باغ بارون زده خیال من رو لایق می دونید
و این باغ رو دوست داری
خوشحال میشم که به لینک زیر برید و به وبلاگ من رای بدید
برای رای دادن فقط کافیه باغ بارون زده رو تیک بزنید و در آخر صفحه
گزینه Vote رو بزنيد
به صورتت نقاب نزن همدم لحظه های من
می دونم که اشکهای قشنگ تو پشت نقاب سیل غم
می دونم که غصه ها توی دلت اندازه یه عالمه
نمی خوام پشت نقاب خنده هات گریه کنی
نمی خوام فقط واسه شادی من خنده کنی

تو کدوم کوهی که خورشید از تو دست تو می تابه
چشمه چشمه ابر ایثار توی سینه تو خوابه
تو کدوم خلیج سبزی که عمیق اما زلاله
مثل آینه پاک و روشن مهربون مثل خیاله
تو به قصه ها شبیهی ساده اما حیرت آور
شوق تکرار تو دارم وقتی می رسم به آخر

توی شبهای سیاه آسمونم
همیشه دنبال یک هاله نورم
نوری که رنگ نگاهش همیشه طلایی باشه
نوری که برای غم هام مرهم نهایی باشه
یعنی میشه نوری باشه برای رهایی من
یعنی میشه آبی باشه آسمون خیالی من

یاد سفر دریایی توی برکه باغ بارون زده تنهایی
یاد حرف های قشنگت توی اون کلبه رویایی
یاد آرامش چشمهات که این همه ابر سیاهم نتونست ترش کنه
یاد ابروهای زیبات که این همه غم و غصه نتونست خمش کنه
یاد گرمای وجودت که هوای سرد این باغ نتوست کمش کنه
یاد سردی تن تو که آتیش هیزم های خیس این باغ نتونست گرمش کنه

یه گل تنها اسیره تو حصار تلخ غم هام
این گل تنها میمیره توی حجم سرد شب هام
نمی خوام این گل زیبا همیشه زندونی باشه
نمی خوام توی نگاهش واژه امید نباشه
من می خوام حصار نباشه برای گل های این باغ
من می خوام بهاری باشه همیشه هوای این باغ

مثل یک سایه رنگی روی زندگیم نشستی
مثل یک پرده آبی برای پنجره هستی
کی می شه سایه نباشی ببینم تو رو دوباره
کی می شه نور نگاهت توی زندگیم بتابه
کی می شه آروم بگیره این دل دیوونه من
کی می شه غصه دوریت نباشه تو خاطر من
همیشه آسمون دلم پر بوده از ابرهای سیاه
ابرهایی که وقتی دست به دست هم میدن حسابی می بارند بر این باغ
با بارش این ابرها آفتابگردون های باغ نا امید می شوند از حضور خورشید
خورشیدی که با حضورش می تواند مانع از بارش این باران غم بشود
و با ماندگاریش در این باغ رنگین کمان رو به ارمغان بیاورد
حضور ابرهای سیاه تو آسمون این باغ فقط باعث شادی دوباره گلایل ها می شود

امروز از همیشه تنهاترم
صدای عقربه های ساعت همدم لحظه های تنهاییم می شود
و من در میان این ثانیه ها سر در گم به فکر فرو می روم
هنوز هم در انتهای ذهن شلوغم به بن بست خاطرات می رسم
ذهن من پر از خاطرات باران خورده است
بوی نم خورده خاطراتم فضای اتاق را پر می کند
حالا من ماندم و خاطرات تنهایی

ای فرشته آسمانی
برای رهایی من آمدی به مهمانی این باغ بارانی
دردهایم را درمانی نیست این باغ خیلی وقت است که بارانیست
خیس شده بال و پرت در هجوم بارش ابرهای سیاه دنیایی
ترسم که تو هم بمانی در این دنیای همیشه بارانی


